مقاله وجدان فقهى و راههاى انضباط بخشى به آن در استنباط

اندازه: 152.00K

تعداد صفحات: 45

کیفیت محصول: عالی

نوع فایل: ورد ،

دسته بندی:

قیمت: 4000 تومان

تعداد نمایش: 23 نمایش

ارسال توسط:

تاریخ ارسال: ۱۷ آبان ۱۳۹۵

به روز رسانی در: ۱۷ آبان ۱۳۹۵

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

4000 تومان – خرید

مقاله وجدان فقهى و راههاى انضباط بخشى به آن در استنباط

نقش انصراف در استنباط و ضوابطى در باره آن

استنباط از هماورد عواملى چند در يك فرايند ذهنى و كنكاش انديشه اى پديد مى آيد. دسته بندى اين عوامل و سنخ شناسى آنها از پيچيدگى بررسى اين پديده مى كاهد وراه رابراى تلاش هاى منضبط و تعريف پذير، هموار مى سازد.

سنخ شناسى اين عوامل به رمز گشايى فرايند استنباط كمك مى كند تا ادراكى روشن تر وكاربردى تر از واژه استنباط و نقش آن در فقه پديد آيد. اين عوامل را مى توان به سه سنخ كلى تقسيم كرد:

الف)

 عواملى كه تكوين آنها در فراسوى دقت و ذهن خود آگاه مستنبط شكل مى گيرند وبى آن كه از آنها براى شركت در فرايند استنباط، دعوتى به عمل آيد، همانند اوضاع جوى برشكل گيرى استنباط تاثيرات مهمى بر جاى مى گذارند. نگاره هاى پستوخانه ذهن آدمى چارچوب هايى محكم و استوار هستند كه رهيدن از آنها به صورت مطلق هرگز ميسر نيست و خواسته يا ناخواسته فرايند استنباط، پا در بند آنها دارد.

اما اين كه پيش فرض ها و عوامل نامريى و امورى مانند آنها چگونه شكل مى گيرند و تحت چه اوضاعى فربه مى گردند و نيز چسان مى توان از نقش آنها هر چند محدود رهيد وچندين پرسش اساسى ديگر، سوالاتى هستند كه درحوزه دانش هر مونوتيك جاى مى گيرند. رواياتى نيز در دست است كه به فهم شناسى و مراحل آن توجه نشان داده است. طرح اين سنخ از عوامل و بررسى تطبيقى روايات ياد شده و اصول دانش هر مونوتيك ضرورتى تام دارد كه در جاى ديگر بدان بايد پرداخت.

ب)

 انديشه هايى كه آشكارا در سرسراى ذهن مستنبط، جولان مى كنند و شخص ازحضورآنها آگاهى مى يابد اگر چه بسيارى از اوقات بى آن كه بخواهد اين عوامل را در ذهن خود فعال مى بيند. از اين انديشه ها مى توان با نام وجدانيات يا به تعبير بهتر وجدان فقهى ياد كرد.

وجدان فقهى با معنايى فارغ از جلوه هاى اخلاقى كه وجدان اخلاقى نام گرفته است درقاموس فقه شكل مى گيرد. وجدان فقهى مجموعه اى از ارتكازات، ذوق فقهى، انصراف شناسى و را شامل مى شود.

ج)

 قواعد رايج و كد گذارى شده كه در واقع تحت كنترل آگاهانه و مستقيم مستنبط، شكل مى گيرند. ميزان خود آگاهى و دخالت مستنبط در قبال اين قواعد بالا است و با تشخيص موضوع هريك، نسبت به فراخوانى و به كارگيرى آنها، اقدام مى ورزد مانندقواعد اصاله الاباحه، اصاله البرائه، استصحاب، عموم و خصوص و…

مجموعه اى كه از آن با نام وجدان فقهى ياد مى كنيم، گاه به كانون اختلاف در فقه در آمده است و بسيارى از اختلاف نظرها ياعدم دست يابى متقابل به فهم نكته طرف ديگر را سبب شده است.

 

آيا وجدانيات فقهى ضابطه پذيرند؟

تلاش براى انضباط بخشى به وجدان فقهى با اين ابهام روبه رو است كه وجدان، محصول وضع ذهنى انسان ها است. تعداد وجدان ها برابر باتعداد انسان ها است. ازاين جهت نمى توان شاكله و چارچوب هاى مشتركى را پى گرفت كه به انسجام و نظم دهى به وجدان، بيانجامد!

پاسخ آن است كه اگر چه وجدان در حريم شخصى ذهنى افراد تعريف مى يابد،ولى يافته هاى درون ذهنى انسان در دو گونه اساسى،جاى مى گيرند:

اول:

 يافته هاى درون ذهنى غير فراگير (شخصى) كه به تعداد آدميان تكثر دارند.

دوم:

 وجدانيات فراگير كه گر چه درحوزه شخصى ذهن انسان پروريده اند،اما هرانسان درمراجعه به ذهن خود بى درنگ در مى يابد كه ديگر انسان ها نيز به اين قضايا، اذعان واعتراف دارند.

امور وجدانى درعرصه فقه از سنخ دوم است كه فراگير مى باشد يعنى هر آشناى به فقه،ناچار به اين سنخ از وجدانيات به تناسب آشنايى خود دست مى يابد بدين سان مجموعه وجدانيات فقهى، در واقع داراى چارچوبه هايى قابل تحصيل ونظام مند است چرا كه اولا، ريشه درنهاد بشرى دارد و ثانيا، درمصاف مشترك فقيهان با فقه كه مجموعه اى منظم و داراى حد و فصل مشخصى است، به وجود آمده است.

تلاش براى دست يابى به قواعد اين دسته از انديشه ها، راهى است ناپيموده،ولى پيمودنى و قابل تحصيل، درانديشه فقهى است.

آيا ضابطه مند كردن وجدانيات فقهى لازم يا مفيد است؟

ممكن است بپنداريم وجدانيات فقهى برفرض كه انسجام و انتظام پذير باشندكارا مدى شان در دست نزدن به آنها وقاعده مند نكردن شان است چه آن كه بهره گيرى استنباط از وجدان در گروه همزيستى طبيعى ودمسازى ذاتى آن با وجدان است و نبايد رابطه هاى دست ساخته و تصنعى را به جاى اين همزيستى و دمسازى طبيعى نهاد! نبايد وجدان را اسير دست كارى ها و دسته بندى هاى متاثر از بحث ها كنيم تا بتواند هنر و نقش خويش را در هاله اى از خاموشى، بروز و ظهوردهد. اين نقش در هياهوى بحث ها گم و ناپيدا مى شود و از حالت پررمز و راز و بى پيرايه وخالص بودن دور مى افتد و راه تنفس برآن، بسته مى گردد.

در پاسخ به اين پندار مى توان به چند دليل تمسك جست:

اول:

 بسيارى از قواعد فعلى اصول كه امروزه با نام و محدوده اى مشخص در سرفصل هاى اصول جاى گرفته اند، برگرفته از وجدان هستند.درواقع قبل از تلاش علمى براى رديابى ونام گذارى آنها، از طريق وجدان تاثير گذار بوده اند مثلا پاره اى از قواعد و ضوابط كنونى عموم و خصوص، روزگارى اگر اعمال مى شد،از گذر وجدان فقهى، انجام مى پذيرفت. آن گونه كه يكى از فقيهان در يك مورد اذعان به اين قواعد رابا رجوع به وجدان انجام داده است.()

دوم:

 وجدانيات فقهى پس از نظم بخشى و انضباط پذيرى به مثابه ابزارى هميشه در دسترس، به فرايند آگاهانه اجتهاد مى پيوندند و در خدمت توسعه و تعميق انديشه فقهى قرارمى گيرند. اگر چه ممكن است علمى كردن و منضبط نمودن وجدان در قالب چارچوبه هاى مشخص، بخشى از اثر گذارى بى پيرايه وجدان را دچار اختلال كند و گاه به انتقال سريع و كارساز وجدان،آسيب وارد نمايد، اما ضايعات و دشوارى هاى فرار از انضباط بخشى به وجدان، به يقين بسيار بيشتر از اثر گذارى هاى كارساز و بى پيرايه آن است ضمن آن كه اختلال پيدا كردن كار انضباط بخشى به وجدان، ناشى از درست نبودن و برطريق صواب قرار نداشتن بحث است و هيچ گاه از اصل بحث در باره آن نشات نمى گيرد.

اگر بتوان نظمى سالم درمورد وجدانيات در انداخت، مى توان فوايد زير را به بار نشاند:

الف)

 پردامنه كردن نقش وجدانيات فقهى و توسعه بهره گيرى از آن در همه موارد و مسائل نه صرفا درمواردى محدود.

ب)

 فراگير كردن استفاده از وجدانيات براى همه نه صرفا براى برخى كه استعداد اين كار راداشته يا دارند.

ج)

 استفاده از وجدانيات درعرصه نزاع هاى علمى براى اقناع ديگران. شايد بتوان سر بروزاختلاف ميان فقيهان رادر پاره اى از موارد و مصاديق وجدان، فقدان ضوابط و قواعدتعريف شده درمورد آن دانست. نزاع هاى بى حاصل يا كم حاصلى كه تنها با عبارت دعوى الوجدان على مدعيها شروع و پايان مى پذيرفت. اگر موضوعات وجدانى وقضاياى برآمده از آن را در شاكله اى علمى جاى دهيم، مى توان براى اقناع ديگران از آن بهره جست وبحث هاى علمى را به راه هاى جديد و نتايج بديع، سوق داد.

سوم:

 وجدان فقهى درمعرض آسيب پذيرى است و در اثر عواملى چند، سلامت خويش را از دست مى دهد. از اين رو فقها نوعا وجدان سليم و طبع مستقيم را گواه گرفته اند. تلاش براى انضباط بخشى دقيق به وجدانيات فقهى، راه را براين خطر مى بندد.

بحث دنباله دارى را كه از اين پس آغاز مى كنيم، به تك تك مواردى مى پردازد كه مى توان نام وجدان فقهى برآنها نهاد.

بحث را از انصراف آغاز مى كنيم.

مقاله وجدان فقهى و راههاى انضباط بخشى به آن در استنباط

پاسخ دهید